أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
4
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
از قطرهء خون دلى دانا پديد آورد ، تن تو بر مثال كوشكى آفريد همهء بنّاءان « 1 » عالم اساس و قاعده قوى نهند و هرچه بالاتر ميروند ميكاهند قاعدهء كوشك وجود تو از ساقهاى باريك تو نهاد و هرچه بالاتر است ستبرتر كرد تا بدانى كه آن بنا قائم ببنّائى است چنان كه او با كس نماند فعل او با فعل كس نماند در صدر كوشك وجودت اميرى را بر سرير امارت نشاند ؛ تا او نفرمايد چشم نبيند ، تا او اشارت نكند گوش نشنود ، تا او نخواهد زبان نگويد ، تا او نجويد بينى نبويد ، تا او نگويد پاى نپويد ، تا او نپذيرد دست نگيرد ، او پادشاه و اينان رعيّت ، او امير و اينان حشم . حقّ تعالى از حكمت خود روا نداشت كه هفت عضو را بىرئيسى بگذارد كى روا دارد كه هفت اقليم بىامامى رها كند هرگز رها نكند تا زمان بود امام باشد امام را ببايد شناخت ؛ من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليّة ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چنين فرمود كه : هر كه بميرد و امام زمان را نشناسد مردن او مردن جاهلان باشد و اين خبر دليل مىكند برآنكه زمانه از امام خالى نباشد پس قادر بر حقيقت اوست او صورت نگارد در رحمها چنان كه خواهد يكى سياه و يكى سپيد ، يكى زشت و يكى خوب ، دراز و كوتاه ، نر و ماده ، هيچ خداى نيست الّا او ، عزيز است اگر نام او بر ديگران نهند و بدون او معبودى پرستند او را مذلّتى حاصل نشود ، غالب است تواند كه قهر كند ، حكيم است آنچه كند بحكمت و صواب كند . [ سوره آلعمران ( 3 ) : آيه 7 ] هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ ( 7 ) او آن خدائيست كه كتاب قرآن را بر تو كه محمّدى فرو فرستاد از اين كتاب آياتى محكم است و آن آن بود كه مراد از ظاهرش مفهوم شود و اصل كتابست و « أمّ »
--> ( 1 ) - كذا صريحا در نسخهء قديمى و در سائر نسخ « بنايان » .